همانطور که قبلاً اشاره شد کتاب « همصدا با حلق اسماعيل » اولين مجموعه شعرشاعر متعهد معاصر، سيد حسن حسيني است که که دربرگيرنده 51 شعر در قالب هاي مثنوي،غزل و شعر نو و نيز 142 رباعي است. از ميان رباعيات او 113 رباعي دقيقاً در رابطه با دفاع مقدس است.
زبان شاعر، زباني ساده و صميمي است که به روشني حماسه آفريني رزمندگان راه حق را به تصوير مي کشد. زباني ساده که در انتقال پيام کلي شعر به مخاطب نياز به واسطه ندارد.
شعر او با لحن و بياني حماسي متكي بر سمبل شكل گرفته است، سمبلهاي شعر حسيني را غالباً واژگاني چون « روز » ، « شب »، « ديو» ، « نور» ، « ظلمت » ، « خورشيد » و كلماتي از همين دست تشكيل مي دهند.
او در رباعي، با بکارگيري موسيقي دروني بر تاثير شعرش ميافزايد؛ براي مثال در رباعي « برخيز » تکرار حرف « خ » در هر چهار مصراع رباعي، نوعي موسيقي دروني پديد ميآورد؛مانند:
اي نهر روان خون تو جاري عشق
وي خفته به خون به راه بيداري عشق
از خدعه نهروانيان دلتنگيم
برخيز دوباره از پي ياري عشق
و همين تاثير را دارد تکرار حرف « ز » در کلماتي چون؛« زخم، زيب و زيور » و تکرار خود واژه
« زخم » در سه مصراع از يک رباعي:
آن زخم که زيب فرق حيدر شده است
در عرصه کربلا مقدر شده است
بي زيور زخم قامت شيعه مباد
اين کوه به زخم تيشه خوگر شده است همچنين از موسيقي جناس نيز براي زيبائي و تاثيرگذاري رباعي کمک مي گيرد؛ مثلاً جناس بين واژگان « نهروان » و « نهرِ روان » علاوه بر تلميحي که در « نهروان » وجود دارد بهره کافي ميبرد:
اي نهر روان خون تو جاري عشق
وي خفته به خون به راه بيداري عشق
از خدعه نهروانيان دلتنگيم
برخيز دوباره از پي ياري عشق
با پيروزي انقلاب، قوالب كلاسيك كه براي مدت طولاني در حاشيه ي شعر ايران جا داشتند، فرصت را مغتنم شمردند و به متن مسلط بدل گرديدند و حتي بعضي از نوسرايان نيز به سرايش شعر كلاسيك روي آوردند. در اين بين غزل، مثنوي، چهارپاره، دوبيتي و رباعي با اقبال بيشتري روبرو گرديدند. سيد حسن حسيني را بايد از جمله ي همين شاعران كلاسيك سرا دانست. او به واقع در احياي قوالب رباعي و دوبيتي نقشي پررنگ ايفا مي كند و همچون پرچمداري مورد تقليد واقع مي شود. بنابراين سيد حسن حسيني را نيز بايد از شاعران موفق و تاثير گذار در اين زمينه به شمار آورد.
ادامه دارد...
منابع:
1. ترابي، ضياءالدين، شکوه شقايق، قم، انتشارات موسسه فرهنگي سماء، 1381
2. حسيني، سيد حسن، همصدا با حلق اسماعيل، تهران، 1385
3. www.hamshahrionline.ir/hamnews/1385/850116/.../litew.htmهمانگونه که در قبل گفته شد امين پور يکي از چهره هاي برجسته رباعي در دوران بعد از انقلاب بود که تازگي خاصي به رباعيات اين دوره بخشيد و آن را به اوج رسانيد. قيصر امين پور نخستين تلاشهايش را با سرودن رباعي و ترانه آغاز کرد. او در ترانه سرايي کارش منحصر بهفرد بود. دفتر ترانهها و رباعيهای او « در کوچهي آفتاب» نام دارد و دربارهي آن خود قيصر سروده است.
در خواب شبي شهاب پيدا کردم
در رقص سراب آب پيدا کردم
اين دفتر پر ترانه را هم روزي
در کوچهي آفتاب پيدا کردم
کتاب « در کوچه آفتاب » او در برگيرنده 120 رباعي شاعر است که در سال 1363 توسط حوزه هنري منتشر شد. زبان ساده، فضائي شفاف و تصاوير گويا از ويژگيهاي اصلي رباعي اوست که به رباعي اش حالت صميمانه و خودماني مي دهد. در واقع رباعيات او، شعري است عاطفي که بيشترين بهره را از احساسات شاعرانه برده است به همين دليل با توجه به زبان ساده و محاوره اش تاثير آن در مخاطب فوقالعاده است، به طور کلي رباعيات او شعري است زيبا، دلنشين و لطيف که ريشه در احساس و عاطفه دروني شاعر دارد، شعري که با بياني نو و با حداکثر استفاده از امکانات موسيقيائي زبان سروده شده است. در هر حال قيصر امين پور در شمار نامهاي ماندگار شعر پس از انقلاب است. شخصيت صميمي و عاطفي او که در شعرش نيز بازتاب يافته است، به همراه ذوق سرشار ادبي و دانش زرف ، افزون بر بکارگيري مضامين انساني و سرشار از اخلاق و انسانيت در شعرها ، از او شاعري ماندگار ساخت.
همچون:
خوشا چون سروها استادني سبز
خوشا چون برگها افتادني سبز
خوشا چون گل، به فصلي سرخ مردن
خوشا در فصل ديگر زادني سبز
من همسفر شراب، از زرد به سرخ
يا همدم اضطراب، از زرد به سرخ
يک روز به شوق هجرتي خواهم کرد
چون هجرت آفتاب، از زرد به سرخ
ادامه دارد...
منابع:
1. امين پور، قيصر، در کوچه آفتاب، تهران، انتشارات حوزه هنري، 1363
2. ترابي، ضياءالدين، شکوه شقايق، قم، انتشارات موسسه فرهنگي سماء، 1381
3. www.fmonfared.com/weblog/?id=63
منصور اوجي با مجموعه اي کوچک اما تأثيرگذار از رباعياتش، در احياي اين قالب نقش مهمي ايفا کرد . در رباعيات اوجي در « مرغ سحر » توصيف هاي طبيعي شاعري را ميتوان ديد که سعي مي کند در راه فردا و رسيدن به پيروزي گامي بردارد، البته در آنها هيجانات اجتماعي و سياسي سالهاي رو به انقلاب را نيز ميتوان مشاهده کرد، او در رباعيات خود ميکوشد که مردم را براي رسيدن به آزادي و نجات از ظلم و ستم، به قيام و ايستادگي فرابخواند. همچون:
در شارع شرق آذرخشي برخاست
در خون و غبار و بانگ، رخشي برخاست
ديدند تناوران که کوهي از خون
از بستر خاک با درفشي برخاست
برخيزشبانه، پرده ديگرگون کن
از عقل درآي و کار صد مجنون کن
خواهي که نماز عاشقان بر تو برند
هنگام سپيده دم، وضو در خون کن
ناگاه شبي ز خواب بيدار شديم
آيينه رمز و راز اسرار شديم
با بانگ اناالحقي که بر خاک زديم
منصور شديم و باز بر دار شديم
رباعيات اوجي در دهه شصت، شخصيتر ميشوند و شاعر تمام احساسات خود را در آن نمايانگر مي سازد. رباعيات اخير که جملگي با تعبير « حالي است مرا » آغاز ميشوند در واقع دريچه ايست که به سوي عشق گشوده مي شود و بيشتر مدح عشق است. سراسر خوشي است و حسرتي در کار نيست و تنها رفتن است و سوختن، مانند:
حالي است مرا که سر به سر آتشم، آه
چون شعله پر از زبانه سرکشم، آه
زين سان که پراز شرارهام از تب عشق
ترسم که همه جهان در آتش کشم،آه
حالي است مرا که جمله لبريز توام
سرتاسر شب، مرغ شباويز توام
در نوبت باغ، من بهاران توام
در موسم برگ ريز، پاييز توام
از نظر زباني ، زبان او ساده و قابل فهم ميباشد. در تشبيهات خود براي بيان بهتر احساسات دروني خود و تاثير بيشتر بر مخاطب از عناصر طبيعي و ملموس چون: « شعله، مرغ شباويز، بهار و پاييز » استفاده ميکند.
ادامه دارد...
منابع:
1. اوجي، منصور، حالي است مرا، شيراز، 1368
2. اوجي، منصور، مرغ سحر، تهران،1357
3. عابدي، کاميار، جستجوي گل شيدائي، تهران، نشر کتاب نادر، 1380
با پايان يافتن جنگ، دوران افول رباعي هم آغاز شد. علت افول رباعي را نخست ميتوان در تقليدها و کُپي کاريهاي مکرري دانست که شاعران ريز و درشت از روي دست بزرگان اين عرصه انجام دادند. رباعي در اواخر دهه شصت، دچار تقليد و تکرار در صورت و معني شد و استفاده مکرر شاعران از مضامين مشترک و بيان آن مضامين به شيوه يکنواخت، آسيب و افول رباعي را در پي داشت و ديگر، تغيير ذائقه علاقه مندان شعر در فضاي بعد از جنگ و فروخوابيدن هيجانات ناشي از آن نيز يکي از دلايل افت رباعي محسوب ميشود. رفته رفته با طولاني شدن جنگ ، احساسات جوشان، به عواطف دروني بدل گشت و لحن حماسي سرودههاي جنگ، به زباني نرم و ملايم تغيير کرد و زبان رباعي کاملاً تلطيف شده بود، بنابراين رباعي نميتوانست نياز عاطفي کلام را در روزگار جنگ برآورده سازد و بدين ترتيب رباعي به رکود کشيد و از ادامه راه باز ماند، در نتيجه پايان يافتن جنگ و فروکاستن احساسات انقلابي ناشي از آن نيز، يکي از دلايل افت رباعي به حساب ميآيد اما خوشبختانه، بعد از يک دهه خمول و خموشي، رباعي در سالهاي اخير جان دوباره گرفته است و شاعران جوان ظرفيتهاي جديد آن را مورد توجه قرار دادهاند.
ادامه دارد ...
منابع:
1. ميرافضلي،سيد علي، گوشه تماشا، تهران، نشر کازرونيه، 1383
در اواخر ده پنجاه و اوايل دهه شصت که انقلاب ايران با چالش بزرگي به نام جنگ مواجه شد، شاعران انقلابي رفته رفته مسير شعر خود را از مضامين انقلابي در نکوهش سالهاي سلطنت پهلوي و ستايش انقلاب، به سمت مسائل جنگ ، تجليل از شهيد و شهادت و ترغيب مردم به حضور در جبههها تغيير دادند. در سال 1363 مجموعه شعر « همصدا با حلق اسماعيل » سروده حسن حسيني و « در کوچه آفتاب » سروده قيصرامين پور توسط حوزه هنري به چاپ رسيد که اولي، فصل سوم آن دربرگيرنده رباعيات شاعر و دومي گزيده اي از رباعيات سراينده ميباشد. اين دو اثر از مهمترين دفترهاي رباعي در دهه اخير است که نبايد تاثير « مرغ سحر » منصور اوجي را در شکلگيري آنها ناديده گرفت. صبغه مذهبي، انقلابي و اخلاقي شعرهاي اين دو کتاب ، از ويژگيهاي بارز آنهاست و درونمايه جديد و ساخت و زبان ويژهاش در ادبيات فارسي تازگي بسيار داشت. کساني مثل امين پور و حسيني به خاطر آگاهي از مباني و مبادي کلام و آشنائي با شعر کهن و تلفيق آن با تجربههاي نوگرايانه شعر امروز، توانستند با بعضي از رباعيات خود به دستاوردهاي درخشاني در حيطه رباعي برسند.
قيصر امينپور و حسن حسيني از جهات بسياري متعادلترين شاعران انقلاب اسلامي به شمار ميآيند. هر دو شاعراني نوگرايند که در قالبهاي کهن نيز کار کرده و در چندين قالب توفيق داشتهاند. قيصر البته بيشتر شاعر نيمايي و غزل است و چون همه عناصر شعرش در حد اعتدال و متناسب با همديگر ظاهر شدهاند، در همه دورهها، موقعيتي ثابت داشته است. حسن حسيني تاکنون در قالب سپيد بهتر ظاهر شده است. در آثار او گاه به مضمون يابيهايي هم برميخوريم که حاصل آشنايياش با شعر بيدل هستند. به هر حال يکي از جاهايي که اين دو شاعر به هم ميرسند، قالب رباعي است. اينان تواماً بهترين رباعيهاي انقلاب اسلامي را سرودهاند، بنابراين، اين دوره را ميتوان دوره اوج رباعي و امين پور و حسيني را نيز مي توان از موفقترين چهرههاي رباعيسرا دانست.
ادامه دارد ...
منابع:
1. امين پور، قيصر، در کوچه آفتاب، تهران، انتشارات حوزه هنري، 1363
2. حسيني، سيد حسن، همصدا با حلق اسماعيل، تهران، 1385
3. ميرافضلي،سيد علي، گوشه تماشا، تهران، نشر کازرونيه، 1383
شاعران رباعي سراي بعد از انقلاب، همانگونه که مضامين و محتواي رباعي را با تحولات سياسي-اجتماعي بويژه با شروع جنگ تحميلي دچار تغيير کردند، در حوزه زبان و شيوه بيان نيز دست از پيروي بيچون و چراي موازين شعر گذشتگان برداشتند.
يکي از ويژگيهاي برجسته صورخيال در رباعيهاي اين دوره، به کاربردن ترکيبات اضافي از نوع استعاري و تشبيهي در تصويرسازيهاي شعري است:
آنان که گل سپيده را کاشتهاند
ما را ز حضور نور انباشتهاند
ديروز چو دانه در دل خاک شدند
امروز چو لاله قد برافراشته اند
در مثال بالا ترکيباتي چون « گل سپيده »،« حضور نور » و « دل خاک » تصويرساز رباعي شاعرند که به القاي معاني ذهني او کمک شايان توجهي کرده است.
با بررسي مجموعه رباعيات اين دوره ما شاهد ترکيباتي هستيم که تصويرگر اعتقادات ديني و مذهبي شاعران است. امور انتزاعي و تجريدي سهم عمدهاي از ترکيب تصوير شعر شاعران را به خود اختصاص مي دهد. ترکيباتي مانند: « سينه تنگ ظلمت، قله عشق، جهم جنون، رقص سراب، ساحل اطمينان و ...».در بررسي رباعيات سيد حسن حسيني در مجموعه همصدا با حلق اسماعيل، درمييابيم که وي در کنار استعاره توانسته است به خوبي از تشبيهات صريح نيز سود جويد:
با خصم نبرد تن به تن بايد کرد
چون گل کفن سرخ به تن بايد کرد
از خون شهيدان تبري بايد ساخت
شيطان بزرگ ريشه کن بايد کرد
ويژگي ديگر رباعيات اين دوره، استفاده شاعران ازعنصر تشخيص وارائه تصاوير زيبا و پر تحرک است:
دلم پيراهني از خون به تن کرد
مرا حيران يکتا پيراهن کرد
بيا اي رخش رهوار شهادت
غريب خاطرم عزم وطن کرد
استفاده شاعران از رديفهاي کوتاه و بلند اسمي و فعلي از ويژگيهاي ديگر رباعيات اين دوره است:
بزن دست طلب بر دامن عشق
بزن گام طرب در گلشن عشق
دگر راهي نمانده تا شهادت
بزن پا بر رکاب توسن عشق
ويژگي عمده رباعيات اين دوره رنگ ديني و مذهبي تصاوير شعري آن است که از ميان اين تصاوير الگوپذيري شاعران از حماسه خونين عاشورا و تلفيق فرهنگ عاشورائي باصحنه هاي شور و حماسه هشت سال دفاع مقدس زيباتر است:
شب بار دگر نيام خنجر شده بود
خفاش دوباره سايه گستر شده بود
خورشيد سحر سرشک خون ميباريد
يک کرب و بلا ستاره پرپر شده بود
استفاده شاعران در تصويرسازي، از آيات، روايات و داستانهاي قرآني نيز در رباعي به چشم ميخورد. آخرين ويژگي رباعيات شاعران اين دوره، ترکيبات بديع و گاه منحصر به فردي است که تصويرهاي حماسي، عرفاني، مذهبي، تاريخي و اساطيري را در برمي گيرد.همچنين شاعران از مظاهر گوناگون طبيعي چون: خورشيد، دريا، موج، دشت، صبح، شب،ستاره و غيره تصاوير زيبائي ارائه کردهاند، ترکيباتي چون:« دشت شب،نفس صبح، چشمه مهتاب و...».
ادامه دارد ...
منابع:
1. ترابي، ضياءالدين، شکوه شقايق، قم، انتشارات موسسه فرهنگي سماء، 1381
2. حسيني، سيد حسن، همصدا با حلق اسماعيل، تهران، 1385
3. قاسمي، حسن، صور خيال در شعر مقاومت، تهران، نشر فرهنگ گستر، 1383
واقعه ديگري که در اين ميان اتفاق افتاد و باز هم شاعران را به ميدان کشيد، جنگ عراق با ايران بود. با شروع جنگ تحميلي شاعران با ريختن انديشه و احساس و عاطفه واقع گراي خود در رباعي دوباره به آن جان تازه بخشيدند و قالب رباعي که پيش از اين، ويژه افکار و نکتههاي فلسفي، عرفاني يا اخلاقي بود، در لباسي تازه به ميدان آورده شد و محملي گشت براي مضامين حماسي و انقلابي و حاصل کار نوعي ادب حماسي بود که در رباعيات فارسي نظيري نداشت. بسياري از شاعران بهترين رباعياتشان را در اين دوران سرودند و معنويت و خلوصي که در اين دفاع هشت ساله وجود داشت، مسلماً به شکل قابل توجهي به رباعيات نيز سرايت کرد. رباعيات جنگ هم از لحاظ محتوايي و هم از جهات صوري، بر رباعياتي که به مناسبت پيروزي انقلاب اسلامي سروده شده برتري دارد و علت آن هم، رشد شاعران انقلاب در اين فاصله بوده است.
از مضامين مورد توجه شاعران در تصوير سازيهاي رباعي در زمان جنگ تحميلي مي توان به موارد زير اشاره کرد:
۱.تاکيد بر ادامه دادن راه شهيد:
کس راز حيات او نداند گفتن
بايست زبان به کام خود بنهفتن
هر چند ميان خون خود خفت ولي
سوگند که خون او نخواهد خفتن۱
۲.شهادت، شهادت طلبي و ترويج فرهنگ شهادت:
در سنگر حق هماره پيکار خوش است
منصور صفت عروج بر دار خوش است
آنجا که رسد بانگ محمد (ص) بر گوش
رفتن به ره بوذر و عمار خوش است۲
در رباعي انقلاب اسلامي ابعاد تازهاي از مذهب نيز حضور يافت. مضامين مذهبي و به ويژه قيام عاشورا، يکي ديگر از شاخههاي محتوايي رباعي، بعد از انقلاب اسلامي است. در دهه 60 و 70 چون در موقعيت شروع انقلاب و جنگ بوديم، مضامين رباعي ها نسبتاً نزديك به هم بود و اكثراً راجع به شهادت، آرمانهاي انقلاب و... سروده مي شد و خيلي كمتر مضامين عاشقانه و اجتماعي در اين عرصه به چشم مي آمد، اما در يكي دو دهه اخير و بخصوص در نيم دهه اخير، رويكرد رباعي سراها به مضامين جديد و نو زيادتر شده و همين باعث شده است جوانان رويكرد جدي تري به رباعي داشته باشند و اين باعث نوتر شدن زبان رباعي شده است. تصوير پردازيهايي كه مي شود، بيشتر به زبان امروز نزديك شده و همين نكته باعث گرديده رباعي امروز كيفيت بهتري داشته باشد و حوزه هاي نويي را دراين عرصه شاهديم. مثلاً امروزه رباعي عاشقانه خيلي زياد داريم يا رباعياتي كه درونمايه طنز دارند، زياد شده اند اما در مجموع مي توان گفت كيفيت كار بهتر شده است.شاعران رباعي سراي ما بعد از پيروزي انقلاب، اعتبار ديگري به رباعي افزودند و نشان دادند رباعي با خيام، عطار و مولانا به پايان نرسيد، اينان مفاهيم خالص و نابي چون شهادت طلبي، از خود گذشتگي، ايثار، دفاع از آب و خاک اسلامي، مبارزه با طاغوت، مواجهه با معاندان سياسي و فکري انقلاب، همدردي با مستضعفين جهان و ناخرسندي از وضع موجود را دستمايه ساختن رباعياتي قرار دادند که به حق برگهاي زرين ادبيات ايران زمين را تشکيل ميدهد.
از اواسط دهه هفتاد نسل جديدي از شاعران رباعي گو به ظهور آمدند. اين نسل اگرچه از شاعران شاخص رباعي گوي دهه شصت مثل امين پور و حسيني تاثيراتي پذيرفتهاند ولي در عرصههاي ناپيموده نيز حرف هائي براي گفتن دارند و توانسته اند هويت مستقلي را اعلام کنند، شاعراني چون: ايرج زبردست، بيژن ارژن، جليل صفربيگي و حامد حجت خواه. زبان شاعران اين نسل به اندازه کافي روان و پخته است، استفاده از مثل ها و اصطلاحات روزمره در رباعي، گرايش به مفاهيم مذهبي و ناخرسندي از وضع موجود از شاخصه هاي مهم رباعيات اين دوره است.
ايرج زبردست از شاعران جواني است که در سال 1378 مجموعهاي از رباعيات خود را با نام « خندههاي خيس » و در سال 1379 برگزيده رباعيات شاعران فارس را با نام «يک سبد آيينه » منتشر کرد. وي براي تثبيت جايگاه خود در رباعي امروز، در سال 1382 کتاب « باران که ببارد همه عاشق هستند » را عرضه کرد. اين مجموعه حاوي 51 رباعي است که نشان از جديت او در عرصه رباعي است.
از ديگر چهره هاي شاخص اين نسل در عرصه رباعي، بيژن ارژن مي باشد . از آثار او بايد مجموعه « پيراهني از آه برايت دارم » را نام برد. اين اثر داراي 74 رباعي است که در سال 1377 در کرمانشاه منتشر شد. او در سال 1382 « رنگ انار » را منتشر کرد که بخش عمده آن را رباعيات شاعر تشکيل ميدهد. از ويژگي هاي اين مجموعه در پيش گرفتن شيوه روائي است. از ديگر آثار او مي توان به مجموعه « بي هم شدگان »که در سال 1384 به چاپ رسيد اشاره کرد.
از ديگر رباعي گويان اين دوره ميتوان از شاعري جوان به نام سيد حامد حجت خواه ياد کرد که اولين مجموعه شعرش به نام « نکند عشق بميرد » دربردارنده 117 رباعي است که داراي فضائي تلخ و نااميدانه است.
جليل صفر بيگي از ديگر رباعي سرايان اين دوره است. او اگرچه که با غزل و شعر سپيد آغاز کرده، اما اکنون به عنوان يکي از شاعران شاخص در جريان رباعي امروز مطرح ميباشد. از آثار او ميتوان چهار مجموعه «و»، «هيچ» ، «انجيل به روايت جليل» و «کم کم کلمه ميشوم» که هر کدام به ترتيب طي سال هاي 1382 ،1383،1384و 1386 منتشر شدند را در حوزه رباعي نام برد و کتاب « واران » که گزيدهاي از مجموعه اشعار اوست.
ادامه دارد ...
منابع:
۱. ميرافضلي،سيد علي، گوشه تماشا، تهران، نشر کازرونيه، 1383
۲. http://www.gozaresh.com/Archieve/ViewPara.asp?magNo=98&no=1176
۳. http://www.iranpoetry.com/archives/000487.php
۴. http://www.qudsdaily.com/archive/1387/html/4/1387-04-20/page55.html
با پيروزي انقلاب اسلامي ايران در بهمن ماه سال پنجاه و هفت، شعر فارسي نيز وارد مرحلهاي تازه شد. شعر فارسي در ايران با اين انقلاب در مسيري افتاد که تا کنون تجربه نشده بود. مهمترين تأثير انقلاب، تغيير جهت محتوايي شعر و بويژه رباعي بود. رباعي نيز همچون مثنوي از قالب هايي بود که مي رفت تحت سيطره شعر نو و شاعران نوپرداز شعر فارسي، به فراموشي سپرده شود، تا اينکه رستاخيز شعر انقلاب، آن را به يکي از قالب هاي موفق شعر انقلاب تبديل کرد. واقعيت اين است که قرنهاست شعر ما با مذهب و تفکر مذهبي بيگانه بوده و اگر هم شعر مذهبي داشتهايم، بيشتر جنبه مدح و مرثيه صرف داشته و نه موضعگيري فکري. شعر عارفانه و حکمتآميز ما نيز هر چند در دامن اسلام باليده، نتوانسته به همه جوانب اين مکتب بپردازد و بيشتر با پند و زهد سر و کار داشته تا جنبههاي اجتماعي و سياسي مذهب. رابطه شاعران با حکومت نيز در اين دوره شکلي ويژه يافت. شاعران پيشين يا گريزان از حکومتها بودهاند و يا فقط به اميد برخورداريهاي مادي به آنها نزديک ميشدهاند و اين ارتباط، جنبه اعتقادي نداشته است، مگر در مورد ناصرخسرو و احتمالاً بعضي از شاعران دوره صفويه که حکومت برايشان قداستي داشت. در انقلاب اسلامي، گرايش شاعران به نظام حاکم، شکلي اعتقادي داشت و چون انگيزههاي مادي در اين ميان کمتر دخيل بود، شعرها بيش از آن که شکل ستايش از افراد را بيابند، شکل ستايش از ارزشها را يافتند.
هر چند رباعيات اين دوره از نظر ساختار و توجه به پايبندي کلام در مصراع چهارم با رباعيات دورههاي پيشين شباهت چشمگيري دارند ليکن تفاوت عمده رباعيات امروز با انواع قديمي آن در محتواي آنهاست. اغلب رباعيات گذشته محتوائي حکيمانه و عارفانه داشتند اما انواع امروزي آن به خاطر ظهور واقعيات مورد پذيرش مردم و مضامين متناسب با متن جامعه، صراحت و سادگي ويژهاي دارند و به عبارتي حاصل انديشهاي واقع گرايانهاند.
ادامه دارد ...
منابع:
۱. زبردست، ايرج، يک سبد آيينه، تهران، نشر کتاب شيراز، 1379
۲. قاسمي، حسن، صور خيال در شعر مقاومت، تهران، نشر فرهنگ گستر، 1383
رباعي ديروز از نظر فرمي بيشتر به شکل استنتاجي بود. يعني اين كه رباعي فارسي، غالبا شكل استنتاجي داشته است: مقدمه، طرح بحث و نتيجهگيري، فرم كلي رباعي را تشكيل ميداده است و نتيجهگيري، غايت اصلي رباعي بوده است؛ اين يعني، رباعي از آخر به اول سروده ميشد اما از اول به آخر خوانده ميشده است. از نظر محتوايي و مضموني نيز غالباً با صدور حکم و قطعيت همراه بوده و بيشتر به مسايل کلي هستي ميپرداخته در حالي که رباعي امروز بيشتر جزيينگر است تا کلينگر و شاعر رباعي سراي امروز به جزئيترين و ابتداييترين مسايل زندگي انسان ميپردازد.
اگر بخواهيم از پيشگامان عرصه رباعي سرائي در دوران معاصر نامي به ميان آوريم بايد ابتدا از نيما يوشيج نام برد. او رباعياتي دارد که در سالهاي مختلف سروده شده است. منتخبي از رباعيات او در سال 1346به اهتمام سيروس طاهباز به نام « آب در خوابگه مورچگان » چاپ شد.شمار رباعيات نيما در مجموعه آثار او 595 رباعي است. رباعيات او نقطه آغاز تحول اين قالب کهن شعر فارسي بود و بسياري از شاعران نوپرداز را ترغيب کرد که در رباعي دست به تجربه جديد بزنند. بعد از نيما دو گرايش پديد آمد، عدهاي سنتگرايان جديد بودند که اگرچه به ضرورت تحول اعتقاد داشتند اما با اين حال با نيما همسخن نبودند. از جمله فريدون توللي ، هوشنگ ابتهاج و فريدون مشيري از چهرههاي شاخصند. گروه دوم موافقان با شيوه نيما ميباشند که از اين گروه ميتوان مهدي اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخ زاد و سهراب سپهري را نام برد.
از شاعران گروه نخست در اشعار ابتهاج تعدادي رباعي ديده ميشود که رنگ و روح سنتي دارد و مشيري که رباعياتش را با زبان و نگاه شاعران سبک عراقي سروده است. از شاعران گروه دوم، اخوان رباعياتي دارد که نمايانگر صلابت و قوت کلام او در هنجارهاي شعر کهن است.محمد رضا شفيعي کدکني نيز که در اواسط دهه پنجاه با دو مجموعه مثل« درخت در شب باران » و « از بودن و سرودن » گوشه چشمي به رباعي داشت، در اشعار دهه شصت خود به رباعياتش هم عمق بيشتري بخشيد وهم روح نوگرايانهتري. براي اين شاعران، رباعي سرائي يک امر حاشيهاي بود وهيچ کدام نتوانستند تحول خاصي در اين قالب پديد آورند.
نخستين شاعر نوپرداز که به طور جدي به رباعي گوئي پرداخت سياوش کسرائي بود، وي « سنگ و شبنم » را در سال 1345 منتشر ساخت که علاوه بر اشعار ديگر شامل 35 رباعي است. در آن سالها شاعران سنتگرا همچنان سرگرم سرودن شعرهاي قديمي خود بودند مانند محمد تقي بهار و علي اکبر دهخدا که با اين حال نيز در رباعيات آنها مي توان تحولات ادبي و اجتماعي را مشاهده کرد. در فاصله دهه سي تا پنجاه شاعران سنتگراي ديگري نيز آزمون هائي در قالب رباعي داشتند که از مهمترين آنها، غلامحسين مولوي و شيخ حسين مدرس رفسنجاني را ميتوان نام برد.
در سال هاي مياني دهه پنجاه عنصر اصلي اکثر شعرها را ايدئولوزي مبارزه و انقلاب تشکيل مي داد. در آن سالها «مرغ سحر» از منصور اوجي به چاپ رسيد. اين کتاب داراي 40 رباعي است که برخلاف حجم کمش، از مجموعههاي تاثيرگذار بر ذهن نسل جوان انقلابي بود. در اين کتاب کمال را هم در زمينه فکر و محتوا و هم در عرصه زبان و کلام بيشتر حس مي کنيم. اوجي در سال 1368 کتاب« حالي است مرا » را چاپ کرد که در آن ميتوان تحولات اجتماعي دهه پنجاه و حال و هواي انقلابي را به خوبي ديد.
بعد از آنکه ايران با جنگ مواجه شد به جاي مضامين انقلابي، مضامين و مسائل جنگ و جهاد وارد شعر شد. در سال 1363 مجموعه « همصدا با حلق اسماعيل » حسن حسيني به چاپ رسيد که فصل سوم آن شامل رباعيات شاعر است و در همين سال، کتاب « در کوچه آفتاب » منتشر شد که شامل رباعيات و دوبيتيهاي قيصر امين پور است. در اين کتاب 120 رباعي که در سال هاي 57 تا 62 سروده شده گرد آمده است. علاوه بر آنها شاعران ديگري مثل سلمان هراتي، سهيل محمودي و عليرضا قزوه نيز به سرودن رباعي روي آوردند. اين دوره را مي توان يکي از بهترين و پرشورترين دورههاي تاريخ رباعي بعد از نيما دانست. در همين دوره محمد رضا عبدالملکيان رباعيات 90 شاعر نسل انقلاب را در کتاب « رباعي امروز » فراهم آورد.
ادامه دارد ...
منابع:
۱. ميرافضلي،سيد علي، گوشه تماشا، تهران، نشر کازرونيه، 1383
۲. http://www.gozaresh.com/Archieve/ViewPara.asp?magNo=98&no=1176
۳. http://www.iranpoetry.com/archives/000487.php
۴. http://www.qudsdaily.com/archive/1387/html/4/1387-04-20/page55.html
بيهيچ شک و شبههاي قالب رباعي يکي از خلل ناپذيرترين بناهاي شعر فارسي است که حوادث روزگار هرگز نتوانسته است از مقبوليت آن بکاهد. در اصل سخن بر سر چهار مصراعي است که خلاصه و چکيده ادبيات فارسي است و بويژه مصراع چهارم آن بايد چنان تاثير گذار و کوبنده باشد که گوئي از جان شاعر چون شعلهاي سر بر ميزند. قالب رباعي به دليل کوتاه بودن، ظرفي مناسب براي بيان تفصيلي و ارائه موضوعات گوناگون نيست بلکه شاعر سعي ميکند محتواي غني و در عينحال عميق و تاثير گذار را با تصويرهاي کوتاه و چندبعدي در ظرفي بريزد که گنجايش چنداني ندارد .عصر ما عصر ارتباطات و تبادل افکار است بنابراين انسان امروزي، کمتر حوصله دارد قصيده بلند بالائي را هر چند نغز و زيبا پرداخته شده باشد، مرور نمايد، اين است که در دوران ما اشعار کوتاهي که بتوانند حامل پيام و مطلبي باشند، بيشتر کارائي دارند. رباعي نيز به علت کوتاه بودنش، اگر پيام شايستهاي داشته باشد و واژهها در آن به نيکوئي به کار رفته باشند ميتواند مورد توجه قرار گيرد.
رباع در لغت به معني چهارگان است و رباعي با «ي» نسبت بر شعري چهار جزئي اطلاق ميشود.
رباعي در اصطلاح شعري است داراي چهار مصراع و به وزن «مفعول مفاعيل مفاعيل فعل» و از نظر قافيه بر دو نوع است: يا شعري است که هر چهار مصراع آن با هم، قافيه داشته باشند و يا شعري که مصراع سوم آن از نظر قافيه آزاد است و به اينگونه رباعي در اصطلاح « خصي » گويند.
رباعي از قالبهاي اصيل فارسي است و ادباي ايراني در اينکه رباعي منشأ ايراني دارد و آفريده طبع ايراني است هيچ شک و شبههاي به خود راه ندادهاند. فرم رباعي (اعم از وزن و قالب) يک فرم صد درصد ايراني است که در ادبيات عرب سابقه نداشته و اشعاري هم که در اين قالب و وزن در شعر عرب موجود است، اغلب سروده ايرانيان عربي گوي است. در مورد پيدايش رباعي دو روايت شبيه به هم در کتب قدما آمده است.
روايت نخستين که در « المعجم » ذکر شده است وروايت ديگر که در « تذکرة الشعراي » دولتشاه سمرقندي به چشم ميخورد. هر دوي اين روايات بيش از حد ساده انگارانه است چرا که از يک سو معلوم نميدارد به چه علت رودکي و ديگر شعراي دربار يعقوب ليث بناي اين فرم تازه را بر چهار مصراع گذاشتند و نه بيشتر يا کمتر و از سوي ديگر ميتوان گفت رباعيات رودکي آنقدر پخته است که باور اينکه اينها را شاعري بدون داشتن پشتوانه ادبي سروده باشد ناممکن مينمايد، البته روايات شمس قيس و دولتشاه به رغم افسانهاي بودنشان، گوياي اين مسئله است که ادباي ايراني فرم رباعي را خارج از حوزه شعر و ادب عرب ميديدهاند، بنابراين در اينکه رباعي يک شکل ايراني است و اعراب آن را از ايرانيها آموختهاند، شک و شبههاي وجود ندارد.
وزن رباعي خاص ايرانيان ميباشد و در عربي قديم وجود نداشته است. شمس قيس رازي اوزان رباعي را بيست و چهار نوع ميداند دوازده بر صدر اخرب (مفعول) و دوازده بر صدر اخرم(مفعولن) و روي هم وزن آن « لا حول و لا قوة الا بالله » است .
در رباعي، برعکس شعر عرب که حرکت قافيه حرکتي عمودي بوده، قافيه محوري افقي داشته است. قافيه رباعي تا اواسط قرن هشتم هجري چهارتائي بوده و قدما مصراع سوم را همگون با سه مصراع ديگر قافيه ميبستند، در اواخر قرن ششم هجري که شعر کمکم در خراسان افول کرد و در مناطق مرکزي سر بر آورد بعضي ويژگيهاي شعر خراساني از جمله قافيه مصراع سوم به تدريج متروک شد، با اين تحول اهميت مصراع چهارم افزايش يافت و تا آنجا پيش رفت که اکثر بار رباعي به دوش مصراع چهارم افتاد. در شکل جديد، وظيفه سه مصراع اول مقدمه چيني است تا شاعر بتواند در مصراع چهارم ضربه نهائي را وارد کند. در قرن هفتم اين فرم قافيه در رباعي تثبيت شد و از آن به بعد تا به امروز به همين شکل باقي ماند.
ادامه دارد ...
منابع:
۱. حميدي، سيدجعفر، صدرباعي صد دوبيتي صدغزل، بوشهر، نشر موعود اسلام، 1381
۲.شميسا، سيروس، سير رباعي در شعر فارسي، تهران، انتشارات آشتياني، 1363.
۳. ميرافضلي،سيد علي، گوشه تماشا، تهران، نشر کازرونيه، 1383.